سيد محمد باقر برقعى

40

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

بسوزد بال‌وپر ، ققنوس هم از آتش هجران * نه در فرجام بىپايان كه چون خوناب مىماند چرا گلبرگ گريه با گلوى گل نمىگريد * كوير واحهء تقدير چون بىآب مىماند سرود سوگ مىخواند به ساحل كودك دريا * از اين وحشت كه بر گردونهء گرداب مىماند ز اندوه دل بلبل ، خبر دارد ضمير گل * كه فريادش درون سينهء سرد آب مىماند شكوفا مىشود شمشاد از عطر ديار عشق * به دست گرم نيلوفر ، كه در تالاب مىماند خدا داند خطوط خاطره بر خاك مادرها * چگونه نقش مىبندد كه دل بىتاب مىماند اگر دل زخمه بردارد مزن « خادم » تو بر تارم * چو ساز ديگرى دارم ، كه بىمضراب مىماند شيشهء ترديد صبر عاشقان ! آهسته بيدارم كنيد * دست من گيريد و هشيارم كنيد مرغ روحم از قفس پرواز كرد * تازه فكرى بر دل زارم كنيد شبنم چشمم شراب شعر شد * قافيه در جام خون‌بارم كنيد تا خموشى چارهء كار من است * مُهر بر امضاى گفتارم كنيد چشمهء دل آبيار تاك شد * بعد از اين از اشك سرشارم كنيد شيشهء ترديد صبرم تا شكست * پيش ثابت عهد ، انكارم كنيد اندك‌اندك ظلمت شب مىرسد * در فراسوى افق ، دارم كنيد لاف مستى بانك خاموش من است * چنگ گر در گوشهء تارم كنيد خال هندوى رخ « خادم » شدم * گر جگرخوارم ، شكرخوارم كنيد يادوارهء كربلاى حسينى عليه السّلام پژواك « يا حسينم » آيد ز لاله‌زاران * اى دل بشارتى شد ، از كربلاى ياران اى لاله‌ها بريزيد ، خونابهء شهيدان * تا بو كه آيد از خون ، از دشت گلعذاران اينك تو اى علمدار ! بازآ به‌سوى ميدان * آبى ز بهر طفلان ، آور ز چشمه‌ساران كاين گونه عاشقانت ، افسرده و غمين‌اند * آيا خزان رسيده ، در موسم بهاران